کلمه
آبدیده
اشتباه تایپی
Hfndni
تلفظ
'Abdide
نقش کلمه
صفت

معنی واژه آبدیده در دهخدا

آبدیده. [ دی دَ / دِ ] (ن مف مرکب ) جامه یا متاعی دیگر که در آب افتاده و بدان زیان رسیده باشد.
کلمات مرتبط

معنی واژه آبدیده در فرهنگ فارسی

( صفت ) ۱- جامه یا متاعی دیگر که در آب افتاده و زیان ندیده باشد . ۲ - خیس مرطوب تر .
جامه یا متاعی دیگر که در آب افتاده و بدان زیان رسیده باشد

معنی واژه آبدیده در فرهنگ معین

(دِ) (ص مر.) ۱ - جلا یافته ، جوهردار. ۲ - آزموده ، باتجربه . ۳ - چیزی که آب آن را فاسد کرده باشد.
کلمات مرتبط

آبدیده در جدول ها

نمدار, خیس
کلمات مرتبط

معنی آبدیده

آبدیده

/'Abdide/

مترادف آبدیده: تر، خیس، مرطوب، نم، نمدار، آبداده، بران، برا، تیز
کلمات مرتبط