کلمه
تنبیه
اشتباه تایپی
jkfdi
تلفظ
tanbih
نقش کلمه
اسم

معنی واژه تنبیه در دهخدا

تنبیت. [ تَم ْ ] (ع مص ) پروردن. (تاج المصادر بیهقی ). پروردن کودک را. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || درخت نشاندن.(تاج المصادر بیهقی ) (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || نبت اجلک بین عینیک ؛ همیشه مرگ را جلو خود ببین. (از ناظم الاطباء). مرگ را در چشم خود غرس کن. (از اقرب الموارد).

تنبیت. [ تَم ْ / تِم ْ ] (ع اِ) درخت رسته ، خرد باشد یا کلان. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). رجوع به اقرب الموارد شود.

تنبیه. [ تَم ْ ] (ع مص ) بیاگاهانیدن و بیدار کردن. (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ) (دهار). بیدار گردانیدن و واقف کردن برچیزی. (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). بیدار نمودن و آگاهانیدن. (آنندراج ). آگاه و هوشیار کردن. (غیاث اللغات ). بیداری از خواب آگاهی پس از غفلت و آگاه گردانگی. (ناظم الاطباء). || در اصطلاح علم معانی آنچه از مجملی به اندک تأمل فهمیده شود. (تعریفات ). و گفته اند تنبیه حکمی است که اثبات آن محتاج بدلیل نباشد بلکه تنها ملاحظه ٔ اطراف حکم یا تمثیل مزیل خفا آن را اثبات کند. (از کشاف اصطلاحات الفنون ). رجوع به همین کتاب شود. || دلالت کردن بر چیزی که از آن غافل باشد. (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ) (از تعریفات جرجانی ). پند و نصیحت. (ناظم الاطباء) : این دو قصیده با چندین تنبیه و پند نبشته آمد. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 391).
آفرینش همه تنبیه خداوند دل است
دل ندارد که ندارد بخداوند اقرار.
سعدی.
- تنبیه عقلا و تجربه ٔ عقلا ؛ کنایه از، دنیا که سرای تجربه ٔ بخردان است. (انجمن آرا).
- حروف تنبیه ، اصوات تنبیه ؛ الفاظی است که برای آگاه ساختن و بیدار گردانیدن مخاطب بکار برند مانند: هان. هین. الا و جز اینها.
|| ملامت و سرزنش و سیاست و عقوبت. (ناظم الاطباء). و مجازاً در عرف بمعنی زدن و قید کردن کوتاه اندیشان. (غیاث اللغات ). || بنام خواندن کسی را. یقال : نبه باسمه. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). || نام آور گردانیدن از گمنامی. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء)(از اقرب الموارد).
کلمات مرتبط

معنی واژه تنبیه در فرهنگ فارسی

بیدارکردن، هوشیارساختن، آگاه کردن کسی به امری
۱- ( مصدر ) بیدار کردن هوشیار ساختن . ۲ - آگاه کردن واقف کردن . ۳ - مجازات کردن ادب کردن ( بوسیل. کتک و مانند آن ) گوشمال دادن . ۴ - ( اسم ) گوشمال تادیب . جمع : تنبیهات .
[punishment] [روان شناسی] در شرطی سازی کنشگر، فرایندی که در آن ارتباط یا وابستگی بین یک پاسخ و یک یا چند محرک احتمال وقوع آن را کاهش می دهد

معنی واژه تنبیه در فرهنگ معین

(تَ) [ ع . ] (مص م .) ۱ - آگاه کردن . ۲ - مجازات کردن .
کلمات مرتبط

معنی واژه تنبیه در فرهنگ عمید

۱. هوشیار ساختن، آگاه کردن کسی بر امری.
۲. مجازاتی به منظور اصلاح و تربیت.
کلمات مرتبط

معنی واژه تنبیه در دانشنامه اسلامی

تنبیه: آگاه ساختن، هشدار دادن می باشد
تنبیه مصدر باب تفعیل از ریشه «ن ـ ب ـ ه» است. این واژه که ابتدا به معنای بیدار کردن به کار می رفته، به مرور زمان و پس از ورود به زبان فارسی افزون بر کاربرد در معنای بیدار کردن، معانی هوشیار کردن و آگاه کردن پس از غفلت را نیز به خود گرفته است. سپس در کاربرد مجازی و در عرف عام ، چوب یا کتک زدن، سیاست کردن کوته اندیشان و تادیب و گوشمال دادن را نیز تنبیه گفته اند.
← در اصطلاح روانشناسی
زیربنای تربیت اسلامی ، رحمت ، گذشت ، ارشاد ، نصیحت و بشارت است و جایگاه تنبیه و مجازات ـ که خود جلوه ای از دوستی و محبت برای اصلاح و تربیت است و نه ابزار انتقامجویی ـ در مراحل بعدی و تنها به صورت عامل بازدارنده از انحراف و ناهنجاری مطرح است.
تنبیه از نظر اسلام و قرآن
برخلاف برخی نظام های تربیتی، از نظر اسلام و قرآن ، اصل تنبیه به طور مطلق محکوم نبوده، بلکه در جای مناسب خود لازم است. تنبیه و مجازات درست و طبق آداب، روشی مناسب برای بیدار کردن، هشیار ساختن و ادب کردن آدمی و جدا کردن او از بدی و کجی بوده، در اصلاح فرد و جامعه نقشی اساسی ایفا می کند. به علاوه آیات فراوانی از قرآن کریم که از توبیخ ، تهدید و عذاب اقوام و افراد سخن می گویند و نیز آیات مربوط به حدود و قصاص و تعزیرات ، با موضوع تنبیه پیوند دارند که به ارائه نمونه هایی از آیات در هر بخش بسنده می شود. یکی از روش های بازدارنده خداوند در قرآن، بازگو کردن داستان های اقوام، ملل، یا افرادی است که به علّت سرکشی و طغیان و عدم تسلیم در برابر اوامر الهی به عذاب ها و عقوبت های سخت مبتلا گشته اند. این گونه داستان ها و مواعظ می توانند محرکیآگاهی آور و هشیار کننده باشند و انسان را از خشم الهی ترسانده، از گناه و سرکشی بازدارند؛ به صورت نمونه به موارد زیر می توان اشاره کرد: مجازات ابلیس به رانده شدن از بهشت و دوری از رحمت الهی به علت تکبّر و تخلف از فرمان پروردگار و سجده نکردن برای حضرت آدم علیه السّلام، عذاب قوم نوح و حتی فرزند وی به طوفان و غرق شدن در آب ، ، عقوبت قوم لوط به بارانی از سنگ تنبیه قوم شعیب به مرگ ناگهانی و بی نام و اثر شدن، تنبیه قوم عاد به بادهای سرد و توفنده به سبب تکبّر و سرکشی، عذاب قوم ثمود به وسیله صاعقه به علت رویگردانی از هدایت الهی و سرکشی در برابر فرمان های خداوند متعالی، مرگ فرعون و فرعونیان در دریا ( رود نیل ) ، فرو رفتن قارون و خانه اش در زمین و مسخ شدن گروهی از بنی اسرائیل به صورت میمون به سبب سرپیچی از فرمان الهی.
مراتب تنبیه
...
کلمات مرتبط

معنی واژه تنبیه در دانشنامه عمومی

تنبیه در روان شناسی گفته می شود به هر نوع محرک بیزارکننده ای که در کاهش نیروی (یا احتمال وقوع) پاسخ مقارن با آن، اثر فوری اما موقتی داشته باشد. تنبیه تحریکی است دردناک که به خاطر انجام رفتاری خاص، از طرف ارگانیسم دریافت می شود و عاملی است برای متوقف ساختن یا جلوگیری از بروز آن پاسخ.
اصطلاح تنبیه را موقعی می توان بهتر درک کرد که رابطهٔ آن را با اصطلاح «پاداش» در نظر گرفت. تنبیه از لحاظ تاثیری که بر فرد دارد، عیناً متضاد پاداش نیست. در حالی که پادایش احتمال وقوع پاسخ بخصوصی را «بهطور دائم» افزایش می دهد، تنبیه فقط یک اثر «موقتی» بازدارنده در بروز پاسخ بخصوص دارد.
کلمات مرتبط

تنبیه در جدول ها

توبیخ
کلمات مرتبط

معنی تنبیه

تنبیه

/tanbih/

مترادف تنبیه: تادیب، تعذیب، تعزیر، توبیخ، جزا، سیاست، عقاب، گوشمال، گوشمالی، مجازات، نسق ، بیدار کردن، هشیار ساختن، آگاه کردن، واقف کردن ، تادیب کردن، گوشمالی دادن، مجازات کردن

متضاد تنبیه: تشویق، غافل ساختن، باخبر گذاشتن، تشویق کردن

برابر پارسی: گوشمالی، کیفر، سزا، پادا فره
کلمات مرتبط