کلمه
شکن گیر
اشتباه تایپی
a;k 'dv
تلفظ
نقش کلمه

معنی واژه شکن گیر در دهخدا

شکن گیر. [ ش ِ ک َ ] (نف مرکب ) مواج. پر از امواج. متلاطم. پر از چین و تاب. (یادداشت مؤلف ) :
در او آبگیری به پهنای باغ
شناور در آب شکن گیر ماغ.
اسدی.
زره پوشان دریای شکن گیر
به فرق دشمنش پوینده چون تیر.
نظامی.
شکن گیر گیسویش از مشک ناب
زده سایه بر چشمه ٔ آفتاب.
نظامی.
مکن بازی بدان زلف شکن گیر
به من بازی کن امشب دست من گیر.
نظامی.
کلمات مرتبط

معنی واژه شکن گیر در فرهنگ فارسی

مواج متلاطم پر از چین و تاب
کلمات مرتبط

معنی شکن گیر

شکن گیر

کلمات مرتبط