کلمه
پیست
اشتباه تایپی
~dsj
تلفظ
pist
نقش کلمه
اسم

معنی واژه پیست در دهخدا

پیست. (ص ) پیس. ابرص. شخصی که علت برص و جذام داشته باشد. (آنندراج ) (برهان ). || مبروص.

پیست. (فرانسوی ، اِ) محوطه یا میدانی برای دو یا اسب دوانی یا بازی. || فضا و محلی مسطح اعم از مسقف یا غیرمسقف برای رقص.
کلمات مرتبط

معنی واژه پیست در فرهنگ فارسی

زمین مسابقه، میدان یامحلی برای ورزش یارقص
( اسم ) محوطه یا میدان آماده برای ورزش مسابقه رقص تاختگاه
محوطه یا میدانی برای اسب دوانی یا بازی
[ گویش مازنی ] /pist/ خیس خوردن - خیساندن حبوبات قبل از طبخ
کلمات مرتبط

معنی واژه پیست در فرهنگ معین

[ فر. ] (اِ.) میدانی برای ورزش ، رقص و غیره .
(اِ.) = پیس : شخص مبتلا به برص ، ابرص ، پیس .
کلمات مرتبط

معنی واژه پیست در فرهنگ عمید

میدان یا محلی که برای ورزش یا رقص آماده کرده باشند.
= پیس pis
کلمات مرتبط

معنی پیست

پیست

/pist/
کلمات مرتبط